Stats for this track
| This Week | Total | |
|---|---|---|
| Plays | – | 2379 |
| Comments | – | 2 |
| Favoritings | – | 16 |
Uploaded by
اجرا: ارکستر سمفونیک
سولیستها: محمد کیانی نژاد : نی
حمید مبتسم: تار و سه تار
مجتبی میرزاده: کمانچه
گوینده:
عبداله آقازاده
بخش اول (روی الف):
تراک 1
گوینده:
ای دوست ! قبولم کن و جانم بستان مستم کن و وز هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گیرد بی تو . . . آتش به من اندر زن و آنم بستان
ملودی ها دقیقا رو به خداست و خیلی راحت فاصله دلتنگی آدمی رو نشون میده.که ما چقدر دور و تنهاییم ...
گوینده:
ای زندگی تن و توانم همه تو! جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من من نیست شدم در تو از آنم همه تو
حالا نوبت به زجه های ناظری میرسه که اینطور شروع میکنه
شهرام ناظری:
باز آی که تا به خود نیازم بینی بیداری شب های درازم بینی (در آمد ماهور)
نی ،نی غلطم که خود فراق تو مرا کی زنده رها کند که بازم بینی (در آمد ماهور)
هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بیرحم تو بیزارتر است (گشایش)
بگذاشتی ام غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است (گشایش و فرود به ماهور)
بر من در وصل بسته می دارد دوست دل را به عنا شکسته می دارد دوست (اشاره به دلکش)
زین پس من و دلشستگی بر در او چون دوست دل شکسته می دارد دوست (فرود به ماهور)
حالا دوباره همین شعر رو این بار با تصنیف میخونه
تصنیف: داد ، خاوران
باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شب های درازم بینی
نی ،نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بیرحم تو بیزارتر است
بگذاشتی ام غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به عنا شکسته می دارد دوست
زین پس من و دلشستگی بر در او
چون دوست دل شکسته می دارد دوست
گوینده:
خود ممکن آن نیست که بردارم دل آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه کنم؟ بهر چه میدارم دل
در عشق تو هر حیله که کردم، هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم، هیچ است
از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا؟ که دردم هیچ است
من بودم و دوش، آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه ، حدیث ما بود دراز
ملودی این قسمت هزاران حرف نگفته رو یکجا بیان میکنه
گوینده:
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آن چه از غم هجران تو بر جان من است
ببینید مولانا با یگانه محبوبش چگونه سخن میگوید
بیاید ما هم اینجوری باشیم.بیاید با یگانه دوست اینجوری حرف بزنیم
گوینده:
ای نور دل و دیده و جانم ! چونی؟ و ای آرزوی هر دو جهانم! چونی؟
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس تو بی رخ زرد من ندانم چونی
اینجا ملودی دقیقا زرد رخی و پریشان حالی خودش رو به تصویر میکشه.
سنتور داره گریه میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
افغان کردم،بر آن فغانم میسوخت خاموش کردم، چو خاموشانم میسوخت
از جمله کرانها برون کرد مرا رفتم به میان و در میانم میسوخت
من درد تورا زدست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم که آن درد به صد هزار درمان ندهم
شهرام ناظری:
من درد تورا زدست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم که آن درد به صد هزار درمان ندهم

2 Comments
2 timed comments and 0 regular comments